منوی اصلی
پورتال غزاله
  • دوشنبه 6 اردیبهشت 1395 10:03 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان ایرانی و عاشقانه

    رمان , دانلود رمان , دانلود رمان جدید , رمان زیبا , رمان عاشقانه , دانلود رمان عاشقانه , بهترین رمان ها , رمان کوتاه , بهترین رمان های ایرانی , رمان طنز , رمان خنده دار , رمان کل کلی ,دانلود عاشقانه ایرانی ,  دانلود رمان بدون سانسور , دانلود  عاشقانه بدون سانسور, رمان عاشقانه , دانلود رمان ایرانی  , رمان ایرانی

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 6 اردیبهشت 1395 10:02 ق.ظ نظرات ()
    دانلود رمان همیشه عاشق

    Hamishe Ashegh دانلود رمان همیشه عاشق | saba erfan کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)

    1 دانلود رمان همیشه عاشق | saba erfan کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) نام رمان : همیشه عاشق 

    2 دانلود رمان همیشه عاشق | saba erfan کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) نویسنده : saba erfan کاربر انجمن نودهشتیا

    3 دانلود رمان همیشه عاشق | saba erfan کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) حجم کتاب (مگابایت) : ۷٫۶ (پی دی اف) – ۰٫۶ (پرنیان) – ۱٫۳ (کتابچه) – ۰٫۶ مگابایت (epub)

    11 دانلود رمان همیشه عاشق | saba erfan کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، epub 

    4 دانلود رمان همیشه عاشق | saba erfan کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) تعداد صفحات : ۷۴۱

    14 دانلود رمان همیشه عاشق | saba erfan کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) خلاصه داستان :

    «گریختم تا رها شوم … خلاص از گناه … از منجلاب … و گرفتار شدم … اسیر تو و چشمانت … صداقت نگاهت … و به تو پیوستم به سادگی نفس کشیدن … یافتمت میان سرخوردگی و تنهایی ام … خواستمت با تمام وجود … ولی با شک … با تردید … دودل بودم برای داشتنت … حضورت آفتابی بود و من، یخ زده … روز بودی و من، شب … نه … تو هم شب می شدی … خودم دیدم … مانده بودم که بمانم … رفتم که نباشم … ولی تو … همیشه عاشق بودی …»

     

    5 دانلود رمان همیشه عاشق | saba erfan کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و EPUB (کتاب اندروید و آیفون)

    6 دانلود رمان همیشه عاشق | saba erfan کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) پسورد : www.98ia.com

    7 دانلود رمان همیشه عاشق | saba erfan کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) منبع : wWw.98iA.Com

    11 دانلود رمان همیشه عاشق | saba erfan کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) با تشکر از saba erfan عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

     

    pdf دانلود رمان همیشه عاشق | saba erfan کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

    jar1 دانلود رمان همیشه عاشق | saba erfan کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

    jar2 دانلود رمان همیشه عاشق | saba erfan کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

    epub دانلود رمان همیشه عاشق | saba erfan کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه EPUB)

     

    21 دانلود رمان همیشه عاشق | saba erfan کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) قسمتی از متن رمان :

    جاده عریض و طویل، با درختها و ماشینها و همه چیزش، با سرعت از مقابل نگاهم رد می شدند. جاده مملو بود از اتومبیلهای جورواجور و رنگارنگی که اغلب روی باربندهایشان، چندین ساک و چمدان به چشم می خورد و به احتمال زیاد، ماه آخر تعطیلات تابستانی را یا به سفر می رفتند و یا از سفر باز می گشتند.
    پلکهایم را روی هم خواباندم و با خود گفتم: – من کجا می رم؟
    و در همان حال،تصاویر این مدت گذشته هم، درست به همان سرعت از برابر نگاهم عبور کردند… مرگ پدر و سختی های بعد از رفتن او، دست تنهایی و بی کسی مادر برای بزرگ کردن و از آب و گل درآوردن پنج بچه ی قد و نیم قد… و بالاجبار، ازدواجش با مردی بدبخت تر از خودمان… اعتیاد ناپدری و آزارهای وقت و بی وقت او… و از همه بدتر، بی اخلاقی و بی پرده بودن پسرش که سرجهازی با خود آورده بود… و بالاخره، آن خواستگارهای مزخرف و بی سر و پا و مُفنگی که ناپدری، نمی دانم از کدام گوری پیدایشان می کرد… و مادر هم بخاطر پنج نان خوری که داشت و باید یک جوری خرج شان را می داد، دستش به جایی بند نبود و فقط تحمل می کرد… و من ….
    قطره ای اشک از روی گونه ام لیز خورد پایین… چشمانم را وا کردم…
    -کجا می رم؟… کجا؟…
    که زن مسافر کنار دستی ام گفت:
    -میوه می خوری؟… توی این هوا می چسبه ها…
    اشکهایم را تند پاک کردم و دستپاچه، تکه ی هلو را که سمتم کشیده بود، گرفتم و تشکری کردم. که گفت:
    -تنهایی؟… تهران، کس و کاری داری؟…
    جوابی ندادم. توی دلم، احمقانه به خودم می خندیدم…


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 6 اردیبهشت 1395 10:00 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان افسانه و واقعیت جاوا، اندروید،pdf،ایفون

    دانلود رمان افسانه و واقعیت

    دانلود رمان افسانه و واقعیت

    نوشته shamim708 کاربر نگاه دانلود

    نام رمان: افسانه و واقعیت
    ژانر رمان: اجتماعی , عاشقانه

    به نام آنکه پروانه بودن برای آن را دوست دارم…
    مقدمه:

    هرگاه یک نگاه به بیگانه میکنی
    خونه مرا دوباره به پیمانه میکنی
    ای آنکه دست به سر من کیشی! بگو
    فردا دوباره موی که را شانه میکنی؟
    گفتی به من نصیحت دیوانگان مکن!
    باشد، ولی نصیحت دیوانه میکنی
    ای عشق سنگدل که به آینه سر زدی
    در سینه ی شکسته دلان خانه میکنی؟
    بر تن چگونه پیله ببافم که عاقبت
    چون رنگ رخنه در پر پروانه میکنی
    عشق است و گفته اند یک قصه بیش نیست
    این قصه را به مرگ خود افسانه میکنی
    خلاصه رمان:
    یه دخترکه زخم زیادی از زندگی و خانوادش خورده برای همین به شدت از خانوادش دلخوره و تبدیل به یه دختر سرد ومغرورو
    بی احساس شده…با خودش احد بسته به هیچ وجه به کسی اعتماد نکنه و وابسته نشه اما با یه تلنگر توی زنگیش همه چیز تغییر میکنه
    گرفتار عشقی میشه که نه باورش داره ونه میدونه که معشوقش از ۸ سال پیش دلشو بهش باخته…و این جاست که ماجرا شروع میشه و
    پسرداستان همه کار میکنه تا این دختر که تبدیل به کوه یخ شده رو به خودش علاقمند کنه و عشق پاکشو بهش ثابت کنه اما کارش انقدرا
    که فکر میکنه آسون نیست.پدر ومادر پسره چون خانواده مذهبی و سر شناسی هستن به این باورن که این دختر لایق پسرشون نیست.اینجاست که همون یه شعله
    کوچولوییکه توسط پسره تو قلب دختره روشن شده بود هم خاموش میشه و دختر از خانوادش بیزار تر میشه چون با عث این تحقیر رو پدرش میدو نه که به خاطر
    حماقتش که ۱۰ سال پیش کرده بود. اما پسره اصلا قصد نداره که دوبارهاین دخترو که همه زنگیشه از دست بده…پایان خوش
    رمان بعلت داشتن موارد اخلاقی از نظر کمیته مصادیق مجرمانه حذف شد
    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 6 اردیبهشت 1395 09:58 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان بازیگر جاوا، اندروید،pdf، ایفون

    دانلود رمان بازیگر

    دانلود رمان بازیگر

    نوشته parisa m

    نام رمان:بازیگر
    نویسنده:parisa m
    خلاصه:روز ها میگذرنو من با خیال بی تو بودن زندگی میکنم. غرق در زندگی میشومو انگار که نه انگار تویی وجود داشت. صدای مردم پر کرده است ذهنم را. دروغ ها در ذهنم کناره میگیرد و من درونم میشکند. گله دارم. گله دارم از هرکه میدانستو نمیدانست. از زمین و آسمان. از دریا و خشکی. از اینکه دروغ ها به خود اجازه ی نمایان شدن دادند. زندگی سخت شد با حقیقت. با حقیقتی که من را شکست. اما نسیمی که به سویم آمد حال خرابم را دگرگون کرد. ای نسیم زندگیم بمانو من را از نو بساز. نگذار تا حقیقت زندگی من را از ریشه بسوزاند…پایان خوش

     

    قسمتی از داستان:

    به دیوار تکیه زده بود و به آدمای مقابلش نگاه میکرد….
    نگاهی پر از ابهام……پر از سوال……پر از چرا؟!…..
    پر از خالی……دیگه این مهمونیا هیچ معنیی براش نداشت…..دیگه شاد نبود…..دیگه راحت نبود……دیگه زندگی نمیکرد…می گذروند….با خوب و بدش….
    دیگه تلاشی برای بدست آوردن خوشی نمی کرد…..احساس میکرد هیچ چیزی نداره…..نه مادر….نه پدر…..نه زن بابا…..نه خواهر ناتنی….نه عمه و عمو و داییو ……هیچی نداشت…..
    دوسال که زندگیش شده جهنم…دو ساله که زندگیش شده بی ارزش..برای خودش….برای خانوادش…..
    برای همه…..همه فقط وجودشو میبینن…همین که هست….نفس میکشه…….صدا داره….حرکت داره….نقش داره…..مثل یه بازیگر…یه بازیگر حرفه ای که میدونه می تونه طبق سناریو پیش بره.
    چه موقع بخنده….چه موقع حرکت کنه….چه موقع نفس بکشه….چه موقع گریه کنه……چه موقع صحبت کنه..
    کارشو خوب بلد بود…..حرف نداشت….جوری نقش بازی میکرد که گاهی یادش میرفت کیه و چیه….
    یه لحظه به فکرش فکر کرد.به خودش گفت
    -راستی من کیم؟!…چیم؟!از کیم……از کجام…… زندگی واقعی من همین بوده؟!!…..اینی که پدرم بزرگ ترین و معروف ترین و پول دار ترین معمار جهان باشه؟…..این که حرف اول و آخر و توی همه جا پدرش بزنه؟!…این که هیچ کمبودی تا دوسال پیش نداشته باشه؟!؟!!!!!!

    لینک دانلود حذف گردید

    قسمت دانلود

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 29 فروردین 1395 07:05 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان سکوت تلخ | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

    دانلود رمان سکوت تلخ  | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل, دانلود رمان ایرانی, دانلود رایگان رمان, دانلود کتاب داستان, رمان عاشقانه, دانلود رمان عاشقانه pdf, دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید

     

    نام رمان عاشقانه : سکوت تلخ

    نویسندگان : Elnaz Dadkhah و پانیذ میردار کاربر انجمن نودهشتیا

    حجم کتاب : ۳٫۳ (پی دی اف) – ۰٫۳ (پرنیان) – ۰٫۹ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۸ (APK)

    ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

    تعداد صفحات : ۳۲۹

    خلاصه داستان :

    این قصه قصه یه دختره دختری که وجودش پر از اتشه پر از اتش انتقام دختری که میخواد به هر طریقی شده انتقام بگیره و زهرشو بریزه حتی به قیمت از بین رفتن زندگیش اون هیچ ترسی نداره هیچی برای از دست دادن نداره فقط میخواد انتقامشو از زندگی بگیره . نیکا دختری که تو یه شب سرد پاییزی دم در خونشون با بدترین صحنه عمرش مواجه میشه جسد خونین خواهرش رو مقابل خودش میبینه و زندگیش عوض میشه و تصمیم میگیره انتقام خواهرشو بگیره.

     

    قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

    پسورد : www.98ia.com

     

    دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

    دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

    دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

     

    قسمتی از متن رمان :

    روزنامه رو روی میز انداختم چشمم روی حروف بزرگ تیتر صفحه اول میلغزید. سرم درد میکرد دست هامو روی شقیقه هام گذاشتم و اروم فشار دادم لرزش عصبی دست هام کاملا مشهود بود با عصبانیت دندون هامو روی هم ساییدم باید اعصابمو کنترل میکردم سعی کردم چندتا نفس عمیق بکشم ولی فایده نداشت تیتر ها تو سرم تکرار میشد با بی حوصلگی از جام بلند شدم و روزنامه رو برداشتم به سمت اتاقم رفتم با قیچی تیتر اول و ماجراش رو بریدم در کشو رو باز کردم و بریده روزنامه رو روی انبوه زورنامه های دیگه گذاشتم. حس میکردم پرده ای از خشم جلوی چشم هامو میبنده داغه داغ بودم انگار حرارت تنم داشت خفم میکرد. با گام های عصبی خودمو به حموم رسوندم و رفتم تو حتی حوصله دراوردن لباس هامو هم نداشتم دوش اب سرد رو باز کردم و با همون لباس ها خودمو کشیدم زیر اب سرد. برای لحظه ای بدن داغم بر اثر تماس با قطرات سرد اب شروع به لرزیدن کرد سرمای اب کم کم به استخون هام نفوذ میکرد و از حرارت بدنم میکاست میتونستم لرزش فک و دندون هامو حس کنم چشم هامو بستم و سعی کردم سرما رو با همه وجود حس کنم.
    صدای قدم های بلند و نفس نفس زدن های تند صدای ریزش اب و صدای بلند رعدو برق….خاطره ای نه چندان دور توی ذهنم سایه انداخت. به شدت چشم هامو باز کردم دوش اب سرد رو بستم تنم مثل یخ سرد بود لباس هامو گوشه ای از حموم انداختم و حوله بلندم رو پوشیدم و از حموم بیرون رفتم. یه راست رفتم تو اشپزخونه لیوانی رو تا نیمه اب کردم و دو قرص مسکن رو باهاش انداختم بالا تا شاید از سردردم کم بشه یه فنجون قهوه داغ برای خودم درست کردم و با همون حوله خودمو رو کاناپه انداختم. فنجون رو مقابل صورتم گرفتم گرمایی که از بخار قهوه به صورتم میخورد کمی ارومم میکرد عطر قهوه بهم ارامش میداد. جرعه ای نوشیدم گرمایش از دهان تا معده ام رو گرم و طعمش تلخیه دهانم رو تلخ تر کرد زیر لب گفتم:
    - تلخ مثل زندگی
    پوزخند سردی رو لبام نقش بست با احساس لرزشی چشمم به موبایلم افتاد که اسم نادیا روش خاموش و روشن میشد با بی میلی جواب دادم
    - چیه؟
    - سلامت کو؟باز مثل سگ پاچه گیر بد اخلاقی
    - گیرم که سلام خب چیکار داری؟
    - خوبی؟ منم خوبم تورو خدا خجالتم نده اینقدر حالمو میپرسی همه چی عالیه منم خوبم
    - زنگ زدی لودگی کنی؟
    - نخیر زنگ زدم به توئه بیشعور بگم خیلی خری که دو ساعته منو تو این سرما اینجا کاشتی اما نیومدی
    تازه یادم اومد قرار بود برم ببینمش اه کوتاهی کشیدم و گفتم:
    - یادم رفت
    - همین؟ یه عذرخواهی کنی بد نیستا!!
    - زنگ زدی که من عذر خواهی کنم؟


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 29 فروردین 1395 07:05 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان سکوت تلخ | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

    دانلود رمان سکوت تلخ  | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل, دانلود رمان ایرانی, دانلود رایگان رمان, دانلود کتاب داستان, رمان عاشقانه, دانلود رمان عاشقانه pdf, دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید

     

    نام رمان عاشقانه : سکوت تلخ

    نویسندگان : Elnaz Dadkhah و پانیذ میردار کاربر انجمن نودهشتیا

    حجم کتاب : ۳٫۳ (پی دی اف) – ۰٫۳ (پرنیان) – ۰٫۹ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۸ (APK)

    ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

    تعداد صفحات : ۳۲۹

    خلاصه داستان :

    این قصه قصه یه دختره دختری که وجودش پر از اتشه پر از اتش انتقام دختری که میخواد به هر طریقی شده انتقام بگیره و زهرشو بریزه حتی به قیمت از بین رفتن زندگیش اون هیچ ترسی نداره هیچی برای از دست دادن نداره فقط میخواد انتقامشو از زندگی بگیره . نیکا دختری که تو یه شب سرد پاییزی دم در خونشون با بدترین صحنه عمرش مواجه میشه جسد خونین خواهرش رو مقابل خودش میبینه و زندگیش عوض میشه و تصمیم میگیره انتقام خواهرشو بگیره.

     

    قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

    پسورد : www.98ia.com

     

    دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

    دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

    دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

     

    قسمتی از متن رمان :

    روزنامه رو روی میز انداختم چشمم روی حروف بزرگ تیتر صفحه اول میلغزید. سرم درد میکرد دست هامو روی شقیقه هام گذاشتم و اروم فشار دادم لرزش عصبی دست هام کاملا مشهود بود با عصبانیت دندون هامو روی هم ساییدم باید اعصابمو کنترل میکردم سعی کردم چندتا نفس عمیق بکشم ولی فایده نداشت تیتر ها تو سرم تکرار میشد با بی حوصلگی از جام بلند شدم و روزنامه رو برداشتم به سمت اتاقم رفتم با قیچی تیتر اول و ماجراش رو بریدم در کشو رو باز کردم و بریده روزنامه رو روی انبوه زورنامه های دیگه گذاشتم. حس میکردم پرده ای از خشم جلوی چشم هامو میبنده داغه داغ بودم انگار حرارت تنم داشت خفم میکرد. با گام های عصبی خودمو به حموم رسوندم و رفتم تو حتی حوصله دراوردن لباس هامو هم نداشتم دوش اب سرد رو باز کردم و با همون لباس ها خودمو کشیدم زیر اب سرد. برای لحظه ای بدن داغم بر اثر تماس با قطرات سرد اب شروع به لرزیدن کرد سرمای اب کم کم به استخون هام نفوذ میکرد و از حرارت بدنم میکاست میتونستم لرزش فک و دندون هامو حس کنم چشم هامو بستم و سعی کردم سرما رو با همه وجود حس کنم.
    صدای قدم های بلند و نفس نفس زدن های تند صدای ریزش اب و صدای بلند رعدو برق….خاطره ای نه چندان دور توی ذهنم سایه انداخت. به شدت چشم هامو باز کردم دوش اب سرد رو بستم تنم مثل یخ سرد بود لباس هامو گوشه ای از حموم انداختم و حوله بلندم رو پوشیدم و از حموم بیرون رفتم. یه راست رفتم تو اشپزخونه لیوانی رو تا نیمه اب کردم و دو قرص مسکن رو باهاش انداختم بالا تا شاید از سردردم کم بشه یه فنجون قهوه داغ برای خودم درست کردم و با همون حوله خودمو رو کاناپه انداختم. فنجون رو مقابل صورتم گرفتم گرمایی که از بخار قهوه به صورتم میخورد کمی ارومم میکرد عطر قهوه بهم ارامش میداد. جرعه ای نوشیدم گرمایش از دهان تا معده ام رو گرم و طعمش تلخیه دهانم رو تلخ تر کرد زیر لب گفتم:
    - تلخ مثل زندگی
    پوزخند سردی رو لبام نقش بست با احساس لرزشی چشمم به موبایلم افتاد که اسم نادیا روش خاموش و روشن میشد با بی میلی جواب دادم
    - چیه؟
    - سلامت کو؟باز مثل سگ پاچه گیر بد اخلاقی
    - گیرم که سلام خب چیکار داری؟
    - خوبی؟ منم خوبم تورو خدا خجالتم نده اینقدر حالمو میپرسی همه چی عالیه منم خوبم
    - زنگ زدی لودگی کنی؟
    - نخیر زنگ زدم به توئه بیشعور بگم خیلی خری که دو ساعته منو تو این سرما اینجا کاشتی اما نیومدی
    تازه یادم اومد قرار بود برم ببینمش اه کوتاهی کشیدم و گفتم:
    - یادم رفت
    - همین؟ یه عذرخواهی کنی بد نیستا!!
    - زنگ زدی که من عذر خواهی کنم؟


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 29 فروردین 1395 07:03 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان آتش افزار گمشده (جلد ۱ و ۲ و ۳) | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

    دانلود رمان آتش افزار گمشده (جلد ۱ و ۲ و ۳) | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل, دانلود رمان ایرانی, دانلود رایگان رمان, دانلود کتاب داستان, رمان عاشقانه, دانلود رمان عاشقانه pdf, دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید

     

    نام رمان عاشقانه : آتش افزار گمشده (جلد ۱ و ۲ و ۳)

    نویسنده : Sanaz.MF کاربر انجمن نودهشتیا

    حجم کتاب : ۳٫۰ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۸ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۸ (APK)

    ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

    تعداد صفحات : ۳۱۱ و ۱۹۴ و ۱۶۶

    خلاصه داستان :

    داستان در رابطه با سه نیمه جنِ، این سه نفر هر کدوم در یه نقطه در ایران زندگی میکنن… اما با گذر زمان متوجه نیرو و قدرت های ویژه ای در وجود خود میشوند… هر کدام از آن ها که متوجه قدرت خود میشوند با استاد آشنا میشوند و آموزش میگرند که چگونه این قدرت و کنترل کنن… این سه نفر به طور ناخداگاه با هم رو به رو میشوند… وقتی هر سه آنها نزد استاد میروند متوجه میشنود شخص چهارمی نیز در کار است… و اما این سه نفر مجبور به گشتن به دنبال شخص چهارم میشوند زیرا تا وقتی هر چهار نفر با هم نباشند قدرت هایشان کامل نمیشود ...

     

    قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

    پسورد : www.98ia.com

     

    دانلود کتاب آتش افزار گمشده (جلد اول) برای کامپیوتر (نسخه PDF)

    دانلود کتاب آتش افزار گمشده (جلد اول) برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

    دانلود کتاب آتش افزار گمشده (جلد اول) برای موبایل (نسخه پرنیان)

    دانلود کتاب آتش افزار گمشده (جلد اول) برای موبایل (نسخه کتابچه)

    دانلود کتاب آتش افزار گمشده (جلد اول) برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

    دانلود کتاب آتش افزار گمشده (جلد اول) برای اندروید (نسخه APK)

     

    دانلود کتاب اتحاد گرگینه ها (جلد دوم آتش افزار گمشده) برای کامپیوتر (نسخه PDF)

    دانلود کتاب اتحاد گرگینه ها (جلد دوم آتش افزار گمشده) برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

    دانلود کتاب اتحاد گرگینه ها (جلد دوم آتش افزار گمشده) برای موبایل (نسخه پرنیان)

    دانلود کتاب اتحاد گرگینه ها (جلد دوم آتش افزار گمشده) برای موبایل (نسخه کتابچه)

    دانلود کتاب اتحاد گرگینه ها (جلد دوم آتش افزار گمشده) برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

    دانلود کتاب اتحاد گرگینه ها (جلد دوم آتش افزار گمشده) برای اندروید (نسخه APK)

     

    دانلود کتاب عناصر موروثی (جلد سوم آتش افزار گمشده) برای کامپیوتر (نسخه PDF)

    دانلود کتاب عناصر موروثی (جلد سوم آتش افزار گمشده) برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

    دانلود کتاب عناصر موروثی (جلد سوم آتش افزار گمشده) برای موبایل (نسخه پرنیان)

    دانلود کتاب عناصر موروثی (جلد سوم آتش افزار گمشده) برای موبایل (نسخه کتابچه)

    دانلود کتاب عناصر موروثی (جلد سوم آتش افزار گمشده) برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

    دانلود کتاب عناصر موروثی (جلد سوم آتش افزار گمشده) برای اندروید (نسخه APK)

     

    قسمتی از متن رمان :

    قسمت اول:(نیلوفر)
    یه بار دیگه با تمام قدرت تیغه های یخی رو به سمتشون پرتاب کردم ولی ازشون رد شد وبه صخره سنگی پشت سرشون خورد.
    -اکه هی!
    با بیچارگی به سپهر و آیناز نگاه کردم.اوناهم داشتن تمام تلاششون رو میکردن.
    آینازهی فرت وفرت تند باد و گردباد واینجور چیزا میفرستاد وسپهر هم صخره میکند وپرت میکرد .ولی دریغ از یک اینچ جابه جا شدن.
    آیناز:خاک تو گورم ! حالا چه غلطی باید بکنیم؟
    سپهر درحالی که آروم آروم عقب میرفت با حرص گفت:اگه من اون فرزاد عوضی رو دیدم ! زندش نمیذارم ! مگه مرض داری وقتی بلد نیستی روح احضار میکنی؟ای خدا…
    همون طور که عقب عقب میرفتیم یهو آیناز داد زد
    آیناز: بچه ها اینا که جن نیستن!میتونیم قایم شییم.
    ـ هر هر هر !همبرگر!اونوقت انیشتین جون فکر اونم کردی که تو این برهوت کجا قایم شیم؟
    سپهر :ماشا الله هزار ماشا الله کورم که شدی نیلوجان! اینجا کوهستانه ! این همه سنگ گنده هست که میشه پشتش قایم شد مغز فندقی!
    یه لحظه با خودم فکر کردم که چقد ماها باهم مهربونیم !!!خندم گرفت!
    آیناز:باز خوبه من فکر میکردم فقط کوره نگو خلم شده من خبر ندارم.مرض به چی میخندی؟
    همون لحظه چشمم خورد به تکه سنگی که روی سر آیناز معلق بود .سریع دستشو کشیدم که باعث شد بیافته روم وباهم نقش زمین شیم.پشت بندش سنگ همونجایی که آیناز وایساده بود محکم خورد به زمین
    سپهر با دیدن اون صحنه با عصبانیت گفت :اینا هی دارن میان جلو تر اونوقت شما دوتا عین بز،عین مترسک مذرعه بابا بزرگ چراغ علی دارین بروبر به هم نگاه میکنین؟
    آیناز:همه رو یه نفس گفتی؟تنفست تو حلق جی اف نداشتت.

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 29 فروردین 1395 07:03 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان آتش افزار گمشده (جلد ۱ و ۲ و ۳) | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

    دانلود رمان آتش افزار گمشده (جلد ۱ و ۲ و ۳) | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل, دانلود رمان ایرانی, دانلود رایگان رمان, دانلود کتاب داستان, رمان عاشقانه, دانلود رمان عاشقانه pdf, دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید

     

    نام رمان عاشقانه : آتش افزار گمشده (جلد ۱ و ۲ و ۳)

    نویسنده : Sanaz.MF کاربر انجمن نودهشتیا

    حجم کتاب : ۳٫۰ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۸ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۸ (APK)

    ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

    تعداد صفحات : ۳۱۱ و ۱۹۴ و ۱۶۶

    خلاصه داستان :

    داستان در رابطه با سه نیمه جنِ، این سه نفر هر کدوم در یه نقطه در ایران زندگی میکنن… اما با گذر زمان متوجه نیرو و قدرت های ویژه ای در وجود خود میشوند… هر کدام از آن ها که متوجه قدرت خود میشوند با استاد آشنا میشوند و آموزش میگرند که چگونه این قدرت و کنترل کنن… این سه نفر به طور ناخداگاه با هم رو به رو میشوند… وقتی هر سه آنها نزد استاد میروند متوجه میشنود شخص چهارمی نیز در کار است… و اما این سه نفر مجبور به گشتن به دنبال شخص چهارم میشوند زیرا تا وقتی هر چهار نفر با هم نباشند قدرت هایشان کامل نمیشود ...

     

    قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

    پسورد : www.98ia.com

     

    دانلود کتاب آتش افزار گمشده (جلد اول) برای کامپیوتر (نسخه PDF)

    دانلود کتاب آتش افزار گمشده (جلد اول) برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

    دانلود کتاب آتش افزار گمشده (جلد اول) برای موبایل (نسخه پرنیان)

    دانلود کتاب آتش افزار گمشده (جلد اول) برای موبایل (نسخه کتابچه)

    دانلود کتاب آتش افزار گمشده (جلد اول) برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

    دانلود کتاب آتش افزار گمشده (جلد اول) برای اندروید (نسخه APK)

     

    دانلود کتاب اتحاد گرگینه ها (جلد دوم آتش افزار گمشده) برای کامپیوتر (نسخه PDF)

    دانلود کتاب اتحاد گرگینه ها (جلد دوم آتش افزار گمشده) برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

    دانلود کتاب اتحاد گرگینه ها (جلد دوم آتش افزار گمشده) برای موبایل (نسخه پرنیان)

    دانلود کتاب اتحاد گرگینه ها (جلد دوم آتش افزار گمشده) برای موبایل (نسخه کتابچه)

    دانلود کتاب اتحاد گرگینه ها (جلد دوم آتش افزار گمشده) برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

    دانلود کتاب اتحاد گرگینه ها (جلد دوم آتش افزار گمشده) برای اندروید (نسخه APK)

     

    دانلود کتاب عناصر موروثی (جلد سوم آتش افزار گمشده) برای کامپیوتر (نسخه PDF)

    دانلود کتاب عناصر موروثی (جلد سوم آتش افزار گمشده) برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

    دانلود کتاب عناصر موروثی (جلد سوم آتش افزار گمشده) برای موبایل (نسخه پرنیان)

    دانلود کتاب عناصر موروثی (جلد سوم آتش افزار گمشده) برای موبایل (نسخه کتابچه)

    دانلود کتاب عناصر موروثی (جلد سوم آتش افزار گمشده) برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

    دانلود کتاب عناصر موروثی (جلد سوم آتش افزار گمشده) برای اندروید (نسخه APK)

     

    قسمتی از متن رمان :

    قسمت اول:(نیلوفر)
    یه بار دیگه با تمام قدرت تیغه های یخی رو به سمتشون پرتاب کردم ولی ازشون رد شد وبه صخره سنگی پشت سرشون خورد.
    -اکه هی!
    با بیچارگی به سپهر و آیناز نگاه کردم.اوناهم داشتن تمام تلاششون رو میکردن.
    آینازهی فرت وفرت تند باد و گردباد واینجور چیزا میفرستاد وسپهر هم صخره میکند وپرت میکرد .ولی دریغ از یک اینچ جابه جا شدن.
    آیناز:خاک تو گورم ! حالا چه غلطی باید بکنیم؟
    سپهر درحالی که آروم آروم عقب میرفت با حرص گفت:اگه من اون فرزاد عوضی رو دیدم ! زندش نمیذارم ! مگه مرض داری وقتی بلد نیستی روح احضار میکنی؟ای خدا…
    همون طور که عقب عقب میرفتیم یهو آیناز داد زد
    آیناز: بچه ها اینا که جن نیستن!میتونیم قایم شییم.
    ـ هر هر هر !همبرگر!اونوقت انیشتین جون فکر اونم کردی که تو این برهوت کجا قایم شیم؟
    سپهر :ماشا الله هزار ماشا الله کورم که شدی نیلوجان! اینجا کوهستانه ! این همه سنگ گنده هست که میشه پشتش قایم شد مغز فندقی!
    یه لحظه با خودم فکر کردم که چقد ماها باهم مهربونیم !!!خندم گرفت!
    آیناز:باز خوبه من فکر میکردم فقط کوره نگو خلم شده من خبر ندارم.مرض به چی میخندی؟
    همون لحظه چشمم خورد به تکه سنگی که روی سر آیناز معلق بود .سریع دستشو کشیدم که باعث شد بیافته روم وباهم نقش زمین شیم.پشت بندش سنگ همونجایی که آیناز وایساده بود محکم خورد به زمین
    سپهر با دیدن اون صحنه با عصبانیت گفت :اینا هی دارن میان جلو تر اونوقت شما دوتا عین بز،عین مترسک مذرعه بابا بزرگ چراغ علی دارین بروبر به هم نگاه میکنین؟
    آیناز:همه رو یه نفس گفتی؟تنفست تو حلق جی اف نداشتت.

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 29 فروردین 1395 07:02 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان بهشت اندازه ما نیست | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

    دانلود رمان بهشت اندازه ما نیست | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل, دانلود رمان ایرانی, دانلود رایگان رمان, دانلود کتاب داستان, رمان عاشقانه, دانلود رمان عاشقانه pdf, دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید

     

    نام رمان عاشقانه : بهشت اندازه ما نیست

    نویسنده : (مهسا.ت)mahsa tanha کاربر انجمن نودهشتیا

    حجم کتاب : ۴٫۷ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۸ (کتابچه) – ۰٫۳ (ePub) – اندروید ۰٫۶ (APK)

    ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

    تعداد صفحات : ۴۴۶

    خلاصه داستان :

    یاسی… زنی که انگار گذشته اش قرار نیست حالا حالا ها دست از سرش برداره… انگار قراره تا اخر عمر سایه اش رو سرش سنگینی کنه… انگار قراره تا همیشه و تا ابد تاوان اشتباهی رو بده که ۵ سال پیش مرتکبش شد… فکر میکرد ۵ سال قبل تاوانش رو داده و تمام اما گاهی شاید گذشته تا همیشه ادامه داشته باشه… و داستان با خودکشی همسرش شروع میشه… خودکشی که یاسی هیچ دلیلی نمیتونه براش پیدا کنه… و برگشت مردی از گذشته… مردی که بیشترین نقش رو تو اشتباهات یاسی و گذشته اش داشته… و با برگشت اون خاطرات نبش قبر میشن… خاطرات نبش قبر میشن تا رها هم به ایمان بفهمونه که برای برگشت دیره… تا بفهمونه دیگه راهی نیست...

     

    قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

    پسورد : www.98ia.com

     

    دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

    دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

    دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

     

    قسمتی از متن رمان :

    -یاسی خانم…یاسی خانم…عزیزم صدامو میشنوی؟…نگام کن
    چشم از در نیمه باز حمام میگیرم ونگاهش میکنم
    - بیا…یه کم از این اب بخور…ارومت میکنه
    ارومم میکنه؟…مگه من چی ام شده؟…مگه نا آرومم؟!
    نگاهم رو ازش میگیرم…من…حالم خوبه….فقط نمیدونم
    نمی دونم اقای اصفهانی صاحبخونه وزنش مهراوه خانم تو خونه ما چیکار میکنن
    نمیدونم اقای اصفهانی چرا انقدر مضطربه وهی راه میره وزنش سعی داره منو اروم کنه
    نمیدونم توی حموم ما چه خبره که هم من زل زدم به درنیمه بازش و هم اقای اصفهانی
    دائم میره سمتش واز لای در داخل حمام رو نگاه میکنه و با تاسف سری تکون میده و برمیگرده سمت اشپزخونه
    و پشت به ما دستش رو میذاره روی چشمهاش و شونه هاش اروم میلرزن
    و باز نمیدونم چرا احساس میکنم قلبمو توی اون حمام جا گذاشتم
    میخوام از جا بلند بشم…اما نمیتونم…زانوهام…سست شدن…ضعف میرن
    یه نگاه به خودم میاندازم…درست مثل ادمی شدم که انگار تازه بعد از ساعت ها از خواب عمیقی بیدار شده
    کی مانتو تن من کرده؟…من که مانتو تنم نبود…من تازه رسیده بودم خونه…۵ دقیقه ام نمیشد…خرید هم کرده بودم…
    سرده…چرا انقدر سرده…الان که وسط تابستونه این سرما دیگه از کجا پیداش شد…
    بند بند استخوان هام انگار از سرما تیر میکشن….
    ((یاسی دوباره نشستی روی سرامیک ها…خوب خانم من کلیه هات سرما میخوره دوباره))
    ((مهرداااد!!!….تو دوباره بابابزرگ شدی؟!…خوب کیف میده به ادم))
    ((برای تویی که هیچ وقت بزرگ نمیشی…همیشه باید به جای شوهر بابابزرگ باقی بمونم))
    من چرا اینجا نشستم…روی سرامیک های سرد…من…من داشتم چی کار میکردم…
    مهرداد!!!


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 29 فروردین 1395 07:02 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان بهشت اندازه ما نیست | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

    دانلود رمان بهشت اندازه ما نیست | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل, دانلود رمان ایرانی, دانلود رایگان رمان, دانلود کتاب داستان, رمان عاشقانه, دانلود رمان عاشقانه pdf, دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید

     

    نام رمان عاشقانه : بهشت اندازه ما نیست

    نویسنده : (مهسا.ت)mahsa tanha کاربر انجمن نودهشتیا

    حجم کتاب : ۴٫۷ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۸ (کتابچه) – ۰٫۳ (ePub) – اندروید ۰٫۶ (APK)

    ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

    تعداد صفحات : ۴۴۶

    خلاصه داستان :

    یاسی… زنی که انگار گذشته اش قرار نیست حالا حالا ها دست از سرش برداره… انگار قراره تا اخر عمر سایه اش رو سرش سنگینی کنه… انگار قراره تا همیشه و تا ابد تاوان اشتباهی رو بده که ۵ سال پیش مرتکبش شد… فکر میکرد ۵ سال قبل تاوانش رو داده و تمام اما گاهی شاید گذشته تا همیشه ادامه داشته باشه… و داستان با خودکشی همسرش شروع میشه… خودکشی که یاسی هیچ دلیلی نمیتونه براش پیدا کنه… و برگشت مردی از گذشته… مردی که بیشترین نقش رو تو اشتباهات یاسی و گذشته اش داشته… و با برگشت اون خاطرات نبش قبر میشن… خاطرات نبش قبر میشن تا رها هم به ایمان بفهمونه که برای برگشت دیره… تا بفهمونه دیگه راهی نیست...

     

    قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

    پسورد : www.98ia.com

     

    دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

    دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

    دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

     

    قسمتی از متن رمان :

    -یاسی خانم…یاسی خانم…عزیزم صدامو میشنوی؟…نگام کن
    چشم از در نیمه باز حمام میگیرم ونگاهش میکنم
    - بیا…یه کم از این اب بخور…ارومت میکنه
    ارومم میکنه؟…مگه من چی ام شده؟…مگه نا آرومم؟!
    نگاهم رو ازش میگیرم…من…حالم خوبه….فقط نمیدونم
    نمی دونم اقای اصفهانی صاحبخونه وزنش مهراوه خانم تو خونه ما چیکار میکنن
    نمیدونم اقای اصفهانی چرا انقدر مضطربه وهی راه میره وزنش سعی داره منو اروم کنه
    نمیدونم توی حموم ما چه خبره که هم من زل زدم به درنیمه بازش و هم اقای اصفهانی
    دائم میره سمتش واز لای در داخل حمام رو نگاه میکنه و با تاسف سری تکون میده و برمیگرده سمت اشپزخونه
    و پشت به ما دستش رو میذاره روی چشمهاش و شونه هاش اروم میلرزن
    و باز نمیدونم چرا احساس میکنم قلبمو توی اون حمام جا گذاشتم
    میخوام از جا بلند بشم…اما نمیتونم…زانوهام…سست شدن…ضعف میرن
    یه نگاه به خودم میاندازم…درست مثل ادمی شدم که انگار تازه بعد از ساعت ها از خواب عمیقی بیدار شده
    کی مانتو تن من کرده؟…من که مانتو تنم نبود…من تازه رسیده بودم خونه…۵ دقیقه ام نمیشد…خرید هم کرده بودم…
    سرده…چرا انقدر سرده…الان که وسط تابستونه این سرما دیگه از کجا پیداش شد…
    بند بند استخوان هام انگار از سرما تیر میکشن….
    ((یاسی دوباره نشستی روی سرامیک ها…خوب خانم من کلیه هات سرما میخوره دوباره))
    ((مهرداااد!!!….تو دوباره بابابزرگ شدی؟!…خوب کیف میده به ادم))
    ((برای تویی که هیچ وقت بزرگ نمیشی…همیشه باید به جای شوهر بابابزرگ باقی بمونم))
    من چرا اینجا نشستم…روی سرامیک های سرد…من…من داشتم چی کار میکردم…
    مهرداد!!!


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 29 فروردین 1395 07:01 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان وحشت با ارواح | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

    دانلود رمان وحشت با ارواح | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل, دانلود رمان ایرانی, دانلود رایگان رمان, دانلود کتاب داستان, رمان عاشقانه, دانلود رمان عاشقانه pdf, دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید

     

    نام رمان عاشقانه : وحشت با ارواح

    نویسنده : سمیرا ۷۳ کاربر انجمن نودهشتیا

    حجم کتاب : ۱٫۰ (پی دی اف) – ۰٫۱ (پرنیان) – ۰٫۶ (کتابچه) – ۰٫۳ (ePub) – اندروید ۰٫۶ (APK)

    ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

    تعداد صفحات : ۹۴

    خلاصه داستان :

    رویا دختر جوانی است که به دلیل سفر مادرش برای شرکت در یک کنفرانس پزشکی و سفر برادرش به شمال کشور برای ساخت یک موزیک ویدیو مجبور می شود مدتی را با دوست خود تینا در خانه باغ قدیمی شان تنها بماند اما پس از مدتی اتفاقاتی که برای آنها می افتد موجب ترس و وحشت شان می شود و آنها را وادار می کند که به گذشته خانه باغ سفر کنند که آنها با واقعیتی تلخ و ترسناک رو به رو می کند…

     

    قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

    پسورد : www.98ia.com

     

    دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

    دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

    دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

     

    قسمتی از متن رمان :

    من رویا قصددارم امروز داستانی را برایتان تعریف کنم که هنوز هم با یادآوری آن مو بر تنم سیخ می شود. داستان از یک شب گرم تابستانی شروع می شود. شبی که حدوداً یک ماه از نقل مکان ما(من،مامان مینو و رایان داداشم)به این خانه باغ که در یکی از دنج ترین وخوش آب و هوا ترین مناطق حومه شهر قرار داشت می گذشت. منطقه ای که خانه ما در آن قرار داشت اکثرش را ویلا ها و باغ ها تشکیل داده بود. منطقه ای که علی رغم دنج بودن بسیار کم رفت آمد بود و دلیل این رفت آمد کم نیز اتفاقاتی بود که در طی دوسال گذشته رخ داده بود که یکی از مهم ترین این اتفاقات گمشدن مرموز چند دختر و زن جوان(که یکی از گمشدگان همسر مهندس امیری –صاحب سابق خانه باغ ما- )در این منطقه بود. گمشدگانی که تا آن روزکوچکترین نشانی از آنها به دست نیامده بود و همین موضوع باعث اجتناب مردم از این منطقه شده بود. خانه باغ ما دارای یک باغ بزرگ که انواع درختان سربه فلک کشیده در آن کاشته شده بود و یک ساختمان به سبک معماری قدیم و البته کمی ترسناک و عجیب(که دلیلش را در طول داستان برایتان میگویم) خانه باغ ما را تشکیل می داد. من با وجود گذشت یک هفته از اقامت مان در آنخانه به محض تاریک شدن هوا من دچار ترسی عجیب می شدم آن شب هم برای کم کردن ترسم خودم را خواندن رمانی که به تازگی از اینترنت دانلود کرده بوده سرگرم کرده بودم. ساعت نزدیک ده شب بود که صدای ماشینی را از داخل باغ شنیدم کمی ترسم کم شد. کمی بعدصدای باز شد در سالن را شنیدم و بلافاصله صدای مامان مینو را که اسمم را صدا میکرد.
    -رویا رویا؟
    از جایم بلندشدم و به سمت در ورودی خانه رفتم. مادرم با دیدن من با تعجب به من نگاه کرد.
    -چیزی شده مامان؟
    -تو اینجایی؟پس چرا در زیر زمین رو باز کردی؟
    -زیر زمین؟ من اونجا چیکار دارم؟
    مادرم سری تکان داد و از ساختمان خارج شد و کمی بعد برگشت.
    -تو چرا هنوزبیداری؟
    -خوابم نبرد.چقدر دیر اومدین مامان؟
    -موندم بیمارستان کارام رو سر و سامون بدم که این یه هفته که نیستم مشکلی پیش نیاد.
    سری تکان دادم.
    -فردا میرید؟چه قدر زود.
    -آره.
    -حالا چقدرطول می کشه؟
    -نمی دونم اما احتمالاً یکی،دو هفته رو طول می کشه.


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 29 فروردین 1395 07:01 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان وحشت با ارواح | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

    دانلود رمان وحشت با ارواح | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل, دانلود رمان ایرانی, دانلود رایگان رمان, دانلود کتاب داستان, رمان عاشقانه, دانلود رمان عاشقانه pdf, دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید

     

    نام رمان عاشقانه : وحشت با ارواح

    نویسنده : سمیرا ۷۳ کاربر انجمن نودهشتیا

    حجم کتاب : ۱٫۰ (پی دی اف) – ۰٫۱ (پرنیان) – ۰٫۶ (کتابچه) – ۰٫۳ (ePub) – اندروید ۰٫۶ (APK)

    ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

    تعداد صفحات : ۹۴

    خلاصه داستان :

    رویا دختر جوانی است که به دلیل سفر مادرش برای شرکت در یک کنفرانس پزشکی و سفر برادرش به شمال کشور برای ساخت یک موزیک ویدیو مجبور می شود مدتی را با دوست خود تینا در خانه باغ قدیمی شان تنها بماند اما پس از مدتی اتفاقاتی که برای آنها می افتد موجب ترس و وحشت شان می شود و آنها را وادار می کند که به گذشته خانه باغ سفر کنند که آنها با واقعیتی تلخ و ترسناک رو به رو می کند…

     

    قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

    پسورد : www.98ia.com

     

    دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

    دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

    دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

     

    قسمتی از متن رمان :

    من رویا قصددارم امروز داستانی را برایتان تعریف کنم که هنوز هم با یادآوری آن مو بر تنم سیخ می شود. داستان از یک شب گرم تابستانی شروع می شود. شبی که حدوداً یک ماه از نقل مکان ما(من،مامان مینو و رایان داداشم)به این خانه باغ که در یکی از دنج ترین وخوش آب و هوا ترین مناطق حومه شهر قرار داشت می گذشت. منطقه ای که خانه ما در آن قرار داشت اکثرش را ویلا ها و باغ ها تشکیل داده بود. منطقه ای که علی رغم دنج بودن بسیار کم رفت آمد بود و دلیل این رفت آمد کم نیز اتفاقاتی بود که در طی دوسال گذشته رخ داده بود که یکی از مهم ترین این اتفاقات گمشدن مرموز چند دختر و زن جوان(که یکی از گمشدگان همسر مهندس امیری –صاحب سابق خانه باغ ما- )در این منطقه بود. گمشدگانی که تا آن روزکوچکترین نشانی از آنها به دست نیامده بود و همین موضوع باعث اجتناب مردم از این منطقه شده بود. خانه باغ ما دارای یک باغ بزرگ که انواع درختان سربه فلک کشیده در آن کاشته شده بود و یک ساختمان به سبک معماری قدیم و البته کمی ترسناک و عجیب(که دلیلش را در طول داستان برایتان میگویم) خانه باغ ما را تشکیل می داد. من با وجود گذشت یک هفته از اقامت مان در آنخانه به محض تاریک شدن هوا من دچار ترسی عجیب می شدم آن شب هم برای کم کردن ترسم خودم را خواندن رمانی که به تازگی از اینترنت دانلود کرده بوده سرگرم کرده بودم. ساعت نزدیک ده شب بود که صدای ماشینی را از داخل باغ شنیدم کمی ترسم کم شد. کمی بعدصدای باز شد در سالن را شنیدم و بلافاصله صدای مامان مینو را که اسمم را صدا میکرد.
    -رویا رویا؟
    از جایم بلندشدم و به سمت در ورودی خانه رفتم. مادرم با دیدن من با تعجب به من نگاه کرد.
    -چیزی شده مامان؟
    -تو اینجایی؟پس چرا در زیر زمین رو باز کردی؟
    -زیر زمین؟ من اونجا چیکار دارم؟
    مادرم سری تکان داد و از ساختمان خارج شد و کمی بعد برگشت.
    -تو چرا هنوزبیداری؟
    -خوابم نبرد.چقدر دیر اومدین مامان؟
    -موندم بیمارستان کارام رو سر و سامون بدم که این یه هفته که نیستم مشکلی پیش نیاد.
    سری تکان دادم.
    -فردا میرید؟چه قدر زود.
    -آره.
    -حالا چقدرطول می کشه؟
    -نمی دونم اما احتمالاً یکی،دو هفته رو طول می کشه.


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 29 فروردین 1395 07:00 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان سوزنده تر از داغ عشق | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

    دانلود رمان سوزنده تر از داغ عشق | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل, دانلود رمان ایرانی, دانلود رایگان رمان, دانلود کتاب داستان, رمان عاشقانه, دانلود رمان عاشقانه pdf, دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید

     

    نام رمان عاشقانه : سوزنده تر از داغ عشق

    نویسنده : س.ر کاربر انجمن نودهشتیا

    حجم کتاب : ۱٫۷ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۷ (کتابچه) – ۰٫۱ (ePub) – اندروید ۰٫۷ (APK)

    ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

    تعداد صفحات : ۱۵۲

    خلاصه داستان :

    لعیا از همسرش علی جدا شده و یه پسر هفت ساله به اسم کسری داره که حضانتش رو به پدرش دادند و لعیا هفته ای دو روز میتونه پسرش رو ببینه ، به خاطر این مسئله خیلی ناراحته و افسرده تر از گذشته شده ، مدام دنبال راهیه که به طور کل حضانت پسرش رو بگیره و از طریق دوستش با وکیلی آشنا میشه که این وکیل کسی نیست جز ...

     

    قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

    پسورد : www.98ia.com

     

    دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

    دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

    دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

     

    قسمتی از متن رمان :

    عکس پسر هفت ساله اش را که در قاب زیبایی برایش لبخند میزد بوسید با بغض گفت : هر کاری میکنم تا برای همیشه برایم باشی …
    دوباره بوسیدش ، روی میز کنار تختش گذاشت … شال سفیدی سر کرد ، چادرش را هم روی دستش انداخت ، کیفش را هم برداشت و از اتاقش خارج شد ، در حالی که به سمت اشپزخانه میرفت صدای برادرش را شنید که میگفت : دوباره چی شده ؟
    - هیچی ، لعیا را که غمگین میبینم ، دلم ریش میشه !
    - قربون اون دل ریش شده ات برم ، لعیا چرا غمگینه ؟
    - به خاطر دوری از کسری ! بچه ام دلش خونه !
    - چیکار میشه کرد مامان ، به خدا توی خونه هم ارامش ندارم ، دلم پیش شماست ، هر چی به لعیا گفتم باهاش بساز به گوشش نرفت ، حالا هم با این کارهایش ناراحتمون میکنه !
    لعیا که پشت دیوار ایستاده بود ، دوباره به راه افتاد و گفت : من نمیخوام شما به خاطرم ناراحت باشید ، این برای صدمین بار !
    ماهی خانم و صدرا به سمتش نگاه کردند و لعیا به سمت علی رفت ، با او دست داد و گفت : سلام ، خوش اومدی !
    صدرا لبخندی زد و گفت : سلام عزیزم ، خوبی ؟
    - ممنونم ، بد نیستم ! من نمیخوام برای من ناراحت باشید …
    - مگه میشه ، تو خواهرمی ، عزیزمی … چطوری به خاطرت ناراحت نباشم …
    - صدرا دوری از پسرم به اندازه کافی داغونم میکنه ، پش با ناراحتیتون بیشتر داغونم نکنید …
    - تو که همین دیروز دیدیش !
    نیشخندی زد و گفت :یه مادر هفته ای به بار بچه اش را میبینه ، آخه این انصافه ؟!
    - من همه اینها رو دو سال پیش گفتم ، گفتی تحمل میکنی !
    - نمیشه ، مگه تو میتونی از دخترت دور باشی …
    - برای همین بود که میگفتم با علی بساز …
    - اون هم نمیشد ، ازم میخواستی کسی را تحمل کنم که ازش متنفر بودم !

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 29 فروردین 1395 07:00 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان سوزنده تر از داغ عشق | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

    دانلود رمان سوزنده تر از داغ عشق | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل, دانلود رمان ایرانی, دانلود رایگان رمان, دانلود کتاب داستان, رمان عاشقانه, دانلود رمان عاشقانه pdf, دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید

     

    نام رمان عاشقانه : سوزنده تر از داغ عشق

    نویسنده : س.ر کاربر انجمن نودهشتیا

    حجم کتاب : ۱٫۷ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۷ (کتابچه) – ۰٫۱ (ePub) – اندروید ۰٫۷ (APK)

    ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

    تعداد صفحات : ۱۵۲

    خلاصه داستان :

    لعیا از همسرش علی جدا شده و یه پسر هفت ساله به اسم کسری داره که حضانتش رو به پدرش دادند و لعیا هفته ای دو روز میتونه پسرش رو ببینه ، به خاطر این مسئله خیلی ناراحته و افسرده تر از گذشته شده ، مدام دنبال راهیه که به طور کل حضانت پسرش رو بگیره و از طریق دوستش با وکیلی آشنا میشه که این وکیل کسی نیست جز ...

     

    قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

    پسورد : www.98ia.com

     

    دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

    دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

    دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

     

    قسمتی از متن رمان :

    عکس پسر هفت ساله اش را که در قاب زیبایی برایش لبخند میزد بوسید با بغض گفت : هر کاری میکنم تا برای همیشه برایم باشی …
    دوباره بوسیدش ، روی میز کنار تختش گذاشت … شال سفیدی سر کرد ، چادرش را هم روی دستش انداخت ، کیفش را هم برداشت و از اتاقش خارج شد ، در حالی که به سمت اشپزخانه میرفت صدای برادرش را شنید که میگفت : دوباره چی شده ؟
    - هیچی ، لعیا را که غمگین میبینم ، دلم ریش میشه !
    - قربون اون دل ریش شده ات برم ، لعیا چرا غمگینه ؟
    - به خاطر دوری از کسری ! بچه ام دلش خونه !
    - چیکار میشه کرد مامان ، به خدا توی خونه هم ارامش ندارم ، دلم پیش شماست ، هر چی به لعیا گفتم باهاش بساز به گوشش نرفت ، حالا هم با این کارهایش ناراحتمون میکنه !
    لعیا که پشت دیوار ایستاده بود ، دوباره به راه افتاد و گفت : من نمیخوام شما به خاطرم ناراحت باشید ، این برای صدمین بار !
    ماهی خانم و صدرا به سمتش نگاه کردند و لعیا به سمت علی رفت ، با او دست داد و گفت : سلام ، خوش اومدی !
    صدرا لبخندی زد و گفت : سلام عزیزم ، خوبی ؟
    - ممنونم ، بد نیستم ! من نمیخوام برای من ناراحت باشید …
    - مگه میشه ، تو خواهرمی ، عزیزمی … چطوری به خاطرت ناراحت نباشم …
    - صدرا دوری از پسرم به اندازه کافی داغونم میکنه ، پش با ناراحتیتون بیشتر داغونم نکنید …
    - تو که همین دیروز دیدیش !
    نیشخندی زد و گفت :یه مادر هفته ای به بار بچه اش را میبینه ، آخه این انصافه ؟!
    - من همه اینها رو دو سال پیش گفتم ، گفتی تحمل میکنی !
    - نمیشه ، مگه تو میتونی از دخترت دور باشی …
    - برای همین بود که میگفتم با علی بساز …
    - اون هم نمیشد ، ازم میخواستی کسی را تحمل کنم که ازش متنفر بودم !

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 29 فروردین 1395 06:59 ق.ظ نظرات ()

    دانلود رمان تیدا زاده نور یا تاریکی؟ | اندروید ، آیفون ، جاوا ، pdf و موبایل

    دانلود رمان تیدا زاده نور یا تاریکی؟ | اندروید آیفون جاوا pdf و موبایل, دانلود رمان ایرانی, دانلود رایگان رمان, دانلود کتاب داستان, رمان عاشقانه, دانلود رمان عاشقانه pdf, دانلود رمان مخصوص گوشی های اندروید

     

    نام رمان عاشقانه : تیدا زاده نور یا تاریکی؟

    نویسنده : EVRINA کاربر انجمن نودهشتیا

    حجم کتاب : ۷٫۵ (پی دی اف) – ۰٫۶ (پرنیان) – ۱٫۲ (کتابچه) – ۰٫۵ (ePub) – اندروید ۱٫۰ (APK)

    ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

    تعداد صفحات : ۶۸۲

    خلاصه داستان :

    عظمت و شکوه نیاکانمان بر کسی پوشیده نیـست ، بارها و بارها ، از حکمـرانی حـق و حقیـقت پادشـاهی نیاکانمان شنیده ایم و نشانه هایش را در ستون های قد علم کرده پــارسـه (معروف به تخت جمشید) به چشم دیده ایم .
    تیدا هم مثل تو ! .. مثل ما ! … حتی نزدیک تر از هر کسی به نسل ما ! .. هویتش را جایی جا نگذاشته که بخواهد پیدایش کند ! … فقط نیازش به مــرور است و یــاد آوری !
    اینجا بحث قانون و حق و عدالت نیـست ! حرف از ذات است و هویــت !
    تیدا با مرور همه صفحات تاریخ خــاک خورده ، این عظمت را به چشم می بیند و معجزه وار به واسطه دروازه ملل ، به بهشتی موعود وارد می شود ، اسطوره های نامی سرزمینمان به پیشوازش می آیند و قطار حوادث با سرعت به سمتش ، مهربانی و عطوفت پادشاهی از خاندان پارسیان مجذ وبش می کند و این بار وجود پر عدالت دنیای پرشکوه نیاکانمان را تصدیق می کند .
    حقیقت آنجاست … و عشق هم ! … فارق از تمام بایـدها و نبایـدها ، این عشق را مـی پذ یرد … اما مگر مـی شود بهشت موعــود مـار سیـاه و وسـوسـه طاووس نداشته باشد ؟!
    این بار مقابل سوالی ذاتی خود را پیدا می کند که ذاتش … زاده نور …. یا تاریکی ؟

     

    قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

    پسورد : www.98ia.com

     

    دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

    دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

    دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

     

    قسمتی از متن رمان :

    در دل تاریکی شب ، زیر نور نقره ای ماه ، در میان جنگل انبوه با درختان سر به فلک کشیده بلند و کهنسال که سر در هم فرو برده و فضای وهم انگیزی را خلق کرده بودند . دختری با لباس بلند سفید رنگ و یقه گرد و ساده که تا زیر سینه نسبتا تنگ بود و از آن به بعد پارچه نرم و لطیف لباس گشاد می شد و تا مچ پایش می رسید ، با آستین های گشاد که در مچ دست تنگ می شد . با تمام سرعت و بی وقفه درختان تنومد را دور می زد .
    بلندی موهای فر درشت و مشکی اش به کمر می رسید و با دویدنش در هوا دیوانه وار می رقصید . ترس تمام وجود دخترک را پر کرده بود . صدای چند مرد و سگانی که به دنبالش بودند سکوت جنگل را می شکست . دخترک بارها از ترس به پشت سرش خیره می شد تا فاصله ی جستجوگرانش را با خود بسنجد . با اینکه تاریکی خوف انگیز جنگل مانع دیدش می شد ولی باز هم این کار را تکرار می کرد . با رسیدن به رودخانه خروشان که برخورد آب با سنگ های کوچک و بزرگ بستر رودخانه آن را هولناک تر جلوه می داد . تمام امیدش به یاس بدل شد .
    زیر لب نالید :
    _ خدایا ، نه !
    با یک نفس عمیق کمی نفس های بریده اش را آرام کرد و خیره به آب زمزمه کرد :
    _ دیگه تو هم قصد دشمنی با من رو داری !؟ … تسلیم نمی شم !
    حلقه های اشک چشمانش را براق کرد ولی باز تمام سعی خود را می کرد که اشک نریزد و غرورش را نشکند ، حتی در مقابل رودخانه ای که خروشان راه اش را در میان جنگل پیش می گرفت و قدرتش را بر سرش فریاد می زد نباید می شکست !!
    صدای نحس سیامک باز نفرت را به وجودش ریخت . پشت به رودخانه به طرف صدا چرخید و با همه نفرت به صدا گوش داد :
    _ پیداش کنین احمقای بی عرضه مرده یا زنده ، من هنوز با این دختر نفهم کار دارم !
    تیدا آرام و بی صدا ، خیره به زمین به زانو در آمد . دست های مشت شده اش را روی پایش بیش از پیش فشرد و آرام زمزمه کرد :
    _ ایستاده بمیرید به از آنکه زانو زده زندگی کنید ! … من دیگه پیش سیامک برنمی گردم یه راهی پیش روم بذار ، تو که از همه بیشتر به حالم آشنایی …
    سکوت جنگل و صدای جستجوگران قلب دخترک را به درد آورد . اشک بالاخره از چشماش چکید . صدایی زمزمه وار از رودخانه شنید !!!
    صدا _ تیـــدا ؟! … تیـــدا ؟!
    تیدا آرام و ناباور به پشت چرخید و با چشمان اشکی به شکافی بیضی شکل که به اندازه قد خودش نورانی و موج دار در وسط آب که یک وجب با سطح آب فاصله داشت خیره شد .
    باز هم صدای سیامک چهره اش را به طرف خودش برگرداند :
    _ چی کار می کنین یه بچه رو هم نمی تونین بگیرین بی عرضه ها ، واسه چی از من پول می گیرین ؟! اگه اون از چنگم فرار کنه شما رو به جاش جلوی سگای هار و گرسنه میندازم ! … (فریاد زد) …. زود باشین لعنتیــا !!


    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 3 1 2 3
http://sarabizarro.gq/
http://tourisminsumenep.gq/
http://beautysalonproduct.gq/
http://naturalskincarecosmeticsproducts.gq/
http://skincarecosmeticproducts.gq/
http://onlinehealthbeautycareproducts.gq/
http://beautyproductskinhealth.gq/
http://livingroomsdecorating.gq/
http://theonlineshoppingchannel.gq/
http://gamesandandroidsoftware.gq/
http://shoppingonlinelingerie.gq/
http://onlineshoppingbusinessplan.gq/
http://thebestflooringamerica.gq/
http://vehicletechnologieselectrical.gq/
http://autoelectricalsystems.gq/
http://signatureprioritybanking.gq/
http://desigsfurniturehome.gq/
http://bankingpromotionscreditcards.gq/
http://peoplewithbadcreditsolution.gq/
http://personalloancreditcards.gq/
http://europeaninvestmentbank.gq/
http://thewallsofstpaul.gq/
http://thebestformfinsurancesolutions.gq/
http://realestateandsecurityhome.gq/
http://healthforwomenandtips.gq/
http://menshealthandtips.gq/
http://childhealthdefinition.gq/
http://newsdesignrealestate.gq/
http://homeforsaleandrent.gq/
http://newsrealestatelicense.gq/
http://propertyandhomes.gq/
http://financialandinformation.gq/
http://personalfinancialservices.gq/
http://commercialcarinsurancequote.gq/
http://autorepairbusiness.gq/
http://businesspartsauto.gq/
http://businessautocar.gq/
http://smarthomeinspiration.gq/
http://resortandrestaurant.gq/
http://businessideasplan.gq/
http://praguecitygolf.cf/
http://ourbreathingpla.cf/
http://dancetronauts.cf/
http://toscoquattro.cf/
http://leadgenerator.cf/
http://daweef.cf/
http://busentmgmt.cf/
http://thompsonlawfirm.cf/
http://fibercollege.cf/
http://antikfloors.cf/
http://exponentialsoft.cf/
http://ohioansforworkerfreedom.cf/
http://couplesgroup.cf/
http://newworkout.cf/
http://gas-bg.cf/
http://mtmsal.cf/
http://rainbeaus.cf/
http://isns2011.cf/
http://macautocouture.cf/
http://indexmarket.cf/
http://greeningpublichousing.cf/
http://evendesign.cf/
http://webnelly.cf/
http://hotelsalzberg.cf/
http://mettascents.cf/
http://accunon.cf/
http://hfsww.cf/
http://entomopharm.cf/
http://delcan.cf/
http://centralasiacommerce.cf/
http://unitedhorsemansfront.cf/

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic